خرید بک لینک
رباعیات مهستی مندرج در مونس الاحرار دی گفتمش آن خوش پسر درزی را / کـز بهـر خـدا خـوش بسرا در زیـــر آ گفتا که قبــای وصل مــا می نخری / گفتم که به جان همی خرم درزی را * * * آتش بوزید و جامه ی شوم بسوخت / وز شومی شوم نیمه ی روم بسوخت بر پای بُدم که شمع را بنشانم / آتش ز سر شمع همه موم بسوخت * * * آن دلـبـــر قصــــــــــــاب دکـان مـــی آراسـت / اِستــاده بُـدند مردمــان از چپ و راست دستی به کفل برزد و خوش خوش می گفت / احسنت زهی دنبه ی فربه که مراست! * * *

برچسب: نویسنده: غزل کریمیان تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 20:05

صفحه بندی